عبد الرزاق اللاهيجي
319
گوهر مراد ( فارسى )
چه سبب امتناع عدم معلول مطلقا نتواند شد سبب وجود معلول نتواند بود ؛ پس سبب وجود هيچ معلولى نتواند بود مگر واجب الوجود ، پس موجد جميع موجودات واجب الوجود باشد . و هيچيك از علل قريبه و متوسطه موجد معلول نباشند ؛ بلكه واسطه باشد در رسيدن فيض وجود از علت بعيده كه واجب الوجود است به معلول . و چون واجب الوجود علّت وجود جميع موجودات است و وجودات به اسرها فايض از وجود او ؛ پس كانّ كه وجود واجب مشتمل بر جميع وجودات است . و او لا محاله عالم است به ذات خود ، به علمى كه عين ذات اوست ؛ پس عالم است در مرتبه ذات به جميع موجودات به علمى كه عين علم به ذات اوست . و اين علم است كه تعبير از او به علم اجمالى كنند ؛ و اين علم سبب علم تفصيلى است كه صور علميه است نزد بعضى ؛ اعنى قائلين به علم حصولى ، يا مرتسم در ذات واجب الوجود به نحوى كه موجب كثرت نشود ، و يا مرتسم در ذات معلول اوّل « 1 » على اختلاف فيما بينهم ؛ و عين موجودات خارجيه است نزد قائلين به علم حضورى ، على ما مرّ جميع ذلك ؛ و چون معلول اوّل واسطهء فيضان وجود جميع موجوداتى است كه بعد از اوست ، پس كانّ كه وجودش مشتمل است بر جميع وجوداتى كه بعد از اوست . و لفظ قضا و قدر گاه به حسب علم اطلاق كرده شوند ، و گاه به حسب وجود . و چون در علم اطلاق كرده شوند ، مراد از لفظ قضا ، علم اجمالى بسيط است ، كه عين ذات واجب تعالى است . و مراد از لفظ قدر ، صور علميه مفصّله ، و چون در وجود اطلاق كرده شوند مراد از قضا ، معلول اوّل است « 2 » كه مشتمل است اجمالا بر جميع وجودات ما بعد . و مراد از قدر ؛ اعيان موجودات كليّه و جزئيه متحققه ، در خارج على سبيل التفصيل . و بر هر تقدير قدر ؛
--> ( 1 ) الف : او . ( 2 ) الف : اوست .